مبارزه ای منطقی علیه داروین گرایی ( بزرگ ترین نیرنگ دجّال) با موفقیت انجامید

چرا داروین گرایی یک تهدید است؟


Charles Darwin

داروین گرایی، آیینی است ساختگی و الحادی که صُدفه و تصادف را خدا می داند.

داروین گرایی بزرگ ترین نیرنگ علمی جهان است.

هر ادعایی که داروین گرایی به نام تکامل مطرح می کند، دروغی بیش نیست.

نظریه تکامل اصلاً ربطی به علم ندارد.

مکتب داروین گرایی، آیینی است کاذب که - العیاذ بالله - جهت بازداشتن مردم و جامعه از ایمان به خداوند متعال شکل گرفته است. این مکتب خونین، بزرگ ترین رویکرد دجّال در آخرالزمان است؛ و از آنجایی که [قبلاً] جامعه در بی خبری از آن به سر می بُرد، آنان را به سوی کفر و بی دینی، جنگ و جدال، ظلم و ستم و رنج و عذاب تشویق می کرد. داروین گرایی، پایه و اساس تمامی گرایشات ضد دین از قبیل کفر و الحاد، کمونیسم و ماتریالیسم (ماده گرایی) است. داروین گرایی ریشه تمام جنگ ها، اعمال تروریستی، کُشت و کشتار، ژنوساید [قتل عام یا نسل کُشی]، فیلمنامه های ترس و وحشت و نیز مصیبت هایی است که بر جهان تحمیل گردیده است. داروین گرایی، مکّارترین و گمراه ترین اسلوبی است که دجّال بدان متمسّک است.

بر اساس باورهـای خرافاتی داروین گرایی، انسـان حیوانی بیش نیست؛ و لـذا، داروین گرایان تصور می کنند تنهـا ارزشی که می توان برای انسان قائل شد، متناسب همین [حیوان بودنش] است و بس. می توان دیدگاه اصلی داروین را چنین خلاصه کرد: « انسان، حیوانی است ستیزجو.» نتیجه این امر، ایدئولوژی و مکتبی شد مبتنی بر اصلِ « بقای اصلح » در میان انسان ها. کسانی که مکتب داروین گراییِ مورد بحث را اتخاذ کردند، باعث و بانی نهضت های خونی چون کمونیسم و فاشیسم در جهان شدند، و در این راستا، چه رنج و عذاب هایی را که به بار نیاوردند. در طول جنگ جهانی دوم، بیش از 250 میلیون نفر جان خود را از دست دادند؛ و این چیزی بود که تحت تأثیر باورهای داروین گرایی و از دریچه نهضت های فاشیسم و نازی آغاز به کار کرد. لذا، بیش از یک میلیارد نفر در پیِ سرکوبی های سیاسی، که ازکمونیسم نشأت گرفته بود، جان خود را از کف بدادند. به علاوه، تعداد بی شماری مرگ و میر هم در نتیجه تروریسم به وقوع پیوست. گفتنی است که این دو فلسفه خونین نیز ریشه در داروین گرایی داشتند.

بدون استثنا، منشأ تمامی جنگ و جدال های داخلی و اعمال تروریستی ای که هنوز هم ادامه دارد، داروین گرایی است. به همین دلیل است که مسلک داروین گرایی، جلوه گر بدترین فساد و تباهیِ دجّال در آخرالزّمان است؛ آخرالزمانی که ما اینک در آن به سر می بریم. گفتنی است که تنها راه ترویج ایمان به پروردگار متعال در سراسر جهان و پایان دادن به این وحشی گری و فلاکت، اضمحلال و نابودی آیین الحادی داروین گرایی است.

Without exception, all the civil conflicts, wars and acts of terror that persist today originate from Darwinism.

این آیین الحادی ریشه در فریب و نیرنگی همه جانبه دارد. از این رو، اضمحلال و نابودی این باور خرافاتی (یعنی تکامل) از نظر علمی بسیار آسان است. قرن بیست و یکم زمانی است که از کذب و بی منطقیِ این مار خوش خط و خال از هر لحاظی کاملاً پرده برداشته شده است. در حقیقت، همان گونه که از اطلاعات این سایت هم می توان دید، با افشای نیرنگ تکامل (آیین خرافاتی داروین گرایی) که موجب فریب تمام جهان و تحمیل این همه فلاکت و بدبختی است، این مکتب به تمام معنا رنگ اضمحلال و نابودی به خود خواهد گرفت.

صُدفه و تصادف، خدای دروغین داروین گرایان


In the wake of Mr. Oktar’s global exposure of the illogicality and nonsensicality of the idea of chance, Darwinists have recently been reluctant to use the word “chance” directly.

از دیدگاه داروین گرایان، همه این تنوعات حیرت انگیز حیات در روی زمین « از طریق صُدفه وتصادف » هستی یافته است. آنان برای اجتناب از گفتن اینکه « خداوند آنها را آفریده است »، از دید خودشان- العیاذ بالله- تصادف و اتفاق را به عنوان خدا تلقی می کنند، و مدعی این امرند که تنها مبدأ و خاستگاه این همه نظام ذی حیاتِ باشکوه و شگرف، حوادث کور و کرّ و فاقد شعور است. داروین گرایی با چنین منطق ساده و مضحکی مردم را فریب داده است. مصداق سخنرانی استادان دانشگاه ها، دانشمندان و مدرسانی که گفته « حوادث اتفاقی و فاقد شعور » را مورد مطالعه و پژوهش قرار داده اند (چنانکه گویی - العیاذ بالله- این حوادث خودشان هوشی خلاق بوده که قادر به اندیشیدن و تصمیم گیری بوده و اینکه خودشان هستی بخش این نظام های خارق العاده بوده اند) در واقع یک معجزه بزرگ است.

صُدفه وتصادف، خدای دروغین داروین گرایان است؛ خدایی که ظاهراً همه چیز را خلعت وجود بخشیده است و حتی [هر از گاهی] معجزه می آفریند. بر اساس جهان بینی سست بنیاد داروین گرایی، زمان و صُدفه وتصادف - به طرزی خیالی - قادر به پدیدآوردن همه چیز هستند. این باور نامعقول بر این است که شانس و اتفاق قادر است به چیزهایی دست یابد که انسان ها از تحصیل آنها عاجزند، و حتی گاهاً دارای چنان دانش، توانایی و امکاناتی است که دانش، توانایی و امکانات دانشمندان و آزمایشگاه های آنان هم به گَرد پایش نمی رسد. البته، تصدیق چنین ادعایی، برای هر انسان آگاه و فکّوری که از درایت و عقل و شعور برخوردار باشد، قطعاً بعید است. در حقیقت، آثاری را که جناب آقای « عدنان اُکتار» در طول تقریباً سی سال اخیر به منظور افشای بطلان نظریه تکامل به رشته تحریر درآورده، در راستای نشان دادن این بی منطقی به مردم و پی بردن به این مسئله که تکامل چیزی نیست جز ادعایی پوچ و توخالی، بسیار سودمند و کارگر افتاده است.

به دنبال افشای بی منطق و چرند بودن عقیده صُدفه و تصادف به دست آقای «اُکتـار»، این روزها تکامل گرایان دیگر تمایلی به استفاده صریح از واژه « صُدفه و تصادف » از خود نشان نمی دهند. آنان تصور می کنند که با ادای واژگان غیرمنطقی ای که دقیقاً حاکی از حماقتشان است، می توانند سفاهت و حماقت خود را پنهان سازند. منتها، آنان چه از وقایع شانسی یا اتفاقی و یا تصادفی سخن گویند و چه لب فرو بندند، همچنان دارند از فیلمنامه ای سخن می گویند که در آن، وقایع فاقد شعور موجب پدید آمدن جهانی گشته است ذی شعور، متعادل، متقارن و در کمال وجاهت و زیبایی. با این حال، این ادعاها جز بر حقارت و زبونی داروین گرایی نمی افزاید.

داروین گرایان که با استفاده از فیلمنامه های کاملاً بی منطق در پیِ توجیه خاستگاه حیات در قالب تکامل اند، حقیقتاً قادر به شرح چگونگی به وجود آمدنِ خود به خود حتی یک پروتئین هم نیستند. این نخستین و مهم ترین حقیقتی است که لازم است در خصوص نیرنگ های تکامل دانست. داروین گرایان، که از توجیه شکل گیری [اتفاقی] حتی یک پروتئین هم عاجز و درمانده اند، با هزاران کبکبه و دبدبه دست به دامان فریب و نیرنگ شده اند. هر داستانی را که آنان در مورد پیدایش حیات سرهم می کنند، ساختگی و افسانه ای بیش نیست. روندی که نقاب از چهره این مسئله برداشته و میلیون ها سنگواره زنده، آن را آشکار ساخته است ( یعنی سنگواره هایی که صدها میلیون سال همچنان دست نخورده باقی مانده اند) پایان داروین گرایی را فریاد می زند.

تنها دو دلیل بنیادین کافی است تا [نظریه] تکامل به خاک مذلّت نشیند

1. پروتئین خود به تنهایی بساط تکامل را به کلّی برچیده است

بگذارید داروین گرایان هر چقدر که می خواهند کتاب های فریبنده و مملو از فرمول بنویسند، تا دلشان می خواهد سنگواره های قلابی بسازند، تا می توانند بر شواهد علمی آفرینش حملات عوام فریبانه نمایند و همچنین در و دیوارها را آکنده از پوستر و تصاویر خیالی کنند و آنها را به نام « نمایشگاه تکامل » در هر گوشه و کناری در معرض نمایش قرار دهند، اما، هیچ یک از این کارها حقیقتِ ریشه کن شدنشان را هرگز تغییر نخواهد داد. این بدان خاطر است که داروین گرایان هیچ گاه نتوانسته اند حتی یک توجیه را هم در خصوص چگونگی به وجود آمدن تنها یک پروتئین ارائه دهند. احتمال به وجود آمدن خود به خود یک پروتئین، که بنیادی ترین جزء سازنده موجودات زنده است، صفر است؛ و این بدان دلیل است که فقط جهت شکل گیری یک پروتئین، لازم است حتماً نزدیک به 100 پروتئین دیگر به ترتیب و همزمان از قبل وجود داشته باشد. پس، دیگر نیازی به بررسی جزئیات شگفت انگیز ساختار پیچیده و شگرف آن نیست. این حقیقت که یک پروتئین نمی تواند در غیاب دیگر پروتئین ها شکل گیرد، به خودی خود کافی است تا داروین گرایی را به درک واصل کند. با این همه، تجربه شکست خوردن داروین گرایان در رویارویی با تنها یک پروتئین، چیزی است فراتر از اینها.

از اینها گذشته:

  • - برای شکل گیری پروتئین، وجود «دی. اِن. اَی» امری است حیاتی.
  • - وجود «دی. اِن. اَی» بدون پروتئین محال است.
  • - وجود پروتئین بدون «دی. اِن. اَی» محال است.
  • - پروتئین نمی تواند در غیاب پروتئین شکل گیرد.
  • - پروتئین نمی تواند در غیاب هیچ یک از پروتئین هایی شکل گیرد که در به وجود آمدن آن نقش دارند.
  • - پروتئین نمی تواند بدون « ریبوزوم» شکل گیرد.
  • - پروتئین نمی تواند بدون « آر. اِن. اَی» شکل گیرد.
  • - پروتئین نمی تواند بدون « اَی. تی. پی» شکل گیرد.
  • - پروتئین نمی تواند بدون « میتوکُندری» شکل گیرد تا بعداً بتواند « اَی. تی. پی» را هم بسازد.
  • - پروتئین نمی تواند بدون هسته سلول شکل گیرد.
  • - پروتئین نمی تواند بدون « سیتوپلاسم» شکل گیرد.
  • - پروتئین نمی تواند در غیاب حتی یکی از اندامک های درون سلول شکل گیرد.
  • - به علاوه، پروتئین برای وجود و عملکرد تمامی اندامک های درون سلول امری است حیاتی.
  • - بدون این اندامک ها، پروتئینی در کار نخواهد بود.

ساده تر بگوییم،

لازمه شکل گیری کلّ سلول، وجود یک پروتئین است. وجود یک پروتئین هم بدون وجود کلّ سلول محال است؛ آن هم سلول با آن ساختار بی عیب و نقص و پیچیده اش که ما امروزه شاهد آن هستیم؛ هر چند هنوز هم فقط نسبت به بخش بسیار کوچکی از آن آگاهی داریم.

تکامل گرایان در رویارویی با این حقایق، مجبور به ساخت فیلمنامه های جدیدی شده اند. یکی از این فیلمنامه ها، ادعای « مولکول خودتکثیر» است که «ریچارد داوکینز» و تنی چند از دیگر تکامل گرایان مدعی آنند؛ ادعایی سراپا چرند که صرفاً به قصد فریب و نیرنگ ترتیب یافته است. هیچ کدام از مولکول های موجود در سلول انسان بدون کمک یکایک مولکول های دیگر قادر به خودتکثیری نیست.

همان گونه که دیدیم، نظریه تکامل درست در همین اول کار متحمل شکست سنگینی گردیده است. راهی که داروین گرایانِ ناتوان در برابر تنها یک پروتئین - جهت فریب مردم در مورد موضوع تنوع حیات روی زمین - در پیش گرفته اند، نشانه ای است روشن از میزان حقّه و نیرنگ تکامل.

 

2. [نظریه] تکامل در رویارویی با 350 میلیون سنگواره به خاک مذلّت نشسته است

وقتی سخن ازسنگواره ها به میان می آید، داروین گرایان باز هم دست به دوز و کلک می زنند. آنان با ارائه « اشکال انتقالیِ» دروغینی که خودشان آنها را با استفاده از تصاویر جعلی، مدل سازی ها و بازسازی های بَدَلی سر هم کرده اند، پیوسته سر مردم کلاه می گذارند. آنان با استفاده از این کارها در پیِ نهادینه کردن این مسائل هستند. اما، حقیقت این است که هنوز هم که هنوز است حتی یک تکامل گرا سنگواره ای به دست نیاورده است که بگوید: « ما برای تکامل دلیل در دست داریم. » زیرا، این کار امکان ناپذیر است؛ حتی یک شکل انتقالی هم وجود ندارد.

این امر، برای کسانی که سال ها در معرض تلقین فکری داروین گرایی بوده اند، حقیقتی است تکان دهنده؛ زیرا، کتب و نشریات داروین گرایان همواره از اشکال انتقالی ای سخن می گویند که مؤیّد و مصدّق تکامل است. با این حال، حقیقت این است که حتی یک « شکل میانی» هم تا کنون به دست نیامده است. این مسئله نیز تنها یکی دیگر از دروغ های بزرگی است که داروین گرایان آن را ساخته و پرداخته کرده اند.

تا این تاریخ، بیش از 350 میلیون سنگواره کشف گردیده است. اما، حتی یکی از آنها هم سنگواره ای انتقالی نیست. به علاوه، ثابت شده است که تک تک سنگواره هایی که داروین گرایان در تیتر اخبار و نشریات، سنگِ « اشکال انتقالی» بودنشان را به سینه می زنند، حقّه و نیرنگی بیش نیست. در حقیقت، تعداد بسیار زیادی از این بیش از 350 میلیون سنگواره نمونه هایی هستند که به میلیون ها سال پیش بر می گردند، و از آن دسته از اشکال حیات سخن می گویند که ما امروزه هم شاهد آنها هستیم؛ به دیگر سخن، آنها سنگواره های زنده هستند. در واقع، چیزی که این سنگواره ها نشان می دهند این است که میلیون ها سال است موجودات زنده دستخوش تغییر و تحول قرار نگرفته اند. سنگواره های دیگر هم متعلق به آن دسته از اشکال حیات اند که در گذشته وجود داشته اند، اما، اکنون نسل شان منقرض شده است. سنگواره ها این مطلب را به اثبات می رسانند که این اشکال حیات حتی صدها میلیون سال پیش هم از یک پیچیدگی بسیار شگرف و حیرت انگیزی برخوردار بوده اند. از این رو، این مطلب دلیلی است دالّ بر اضمحلال و فروپاشی همه جانبه و علمی [نظریه] تکامل.

خط بطلانی که سنگواره ها بر تکامل کشیده اند، دومین ضربه ای است که بر پیکر [منحوس] داروین گرایی وارد آمده است. تمامی شاخه های علوم اضمحلال و نابودی تکامل را تأیید می نمایند. لحظه به لحظه ای که کشفی علمی صورت می گیرد، مدارک بیشتری در ردّ و بطلان تکامل به دست می آید. بنابراین، از آنجایی که فقط همین دو ادلّه ای که ما در این جا از آنها سخن گفتیم- یعنی فروپاشی تکامل در رویارویی با پروتئین و سنگواره ها- به خودی خود جهت ردّ و ابطال تکامل کافی است، پس دیگر نیاز خاصی به بررسی دیگر شواهد و مدارک دالّ بر بطلان آن نیست. چنین ضربه مهلکی که بر پیکر داروین گرایان وارد آمده است، خود به تنهایی برای شکست شان کافی است. البته، در صفحات بعد نیز مطالب گوناگون و بنیادی دیگری را هم که اساساً در پاسخ به ادعاهای داروین گرایان است، تقدیم حضورتان خواهیم کرد.

  LIVING FOSSILS REFUTE EVOLUTION  
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

تفکر در مورد تکامل خیالی انسان، یکی از بخش های اصلی نیرنگ داروین گرایی است

همان گونه که در زیر به تفصیل بیان خواهیم کرد، حکومت استبدادی داروین گرایی، که از طریق رسانه های بانفوذ و منحصر به داروین گرایی سلطه ای عالم گیر یافته، سال هاست که حامی و پشتیبان نیرنگِ « میمون انسان نما » می باشد. می شود گفت که سنگواره هر میمونی که تا کنون کشف گردیده، همگی در راستای این فریب و خُدعه مورد استفاده قرار گرفته است. با وجود این، در تمامی موارد، سنگواره هایی که به عنوان سند و مدرک تکامل معرفی گردیده، [بعدها] به اثبات رسیده که متعلق به نوعی میمون عادی است، و لذا، بیصدا در لاک خود فرورفته و پس کشیده است. این مسئله یکی از نیرنگ های معروف داروین گرایان است. به علاوه، داروین گرایان جهت تأکید بر تشابه میان انسان و میمون، تصویری از یک میمون را می کشند و [به خیال خود،] اشکال مختلفی از رفتار و توانایی های میمون (نظیر استفاده از ابزارآلات یا توانایی یادگیریش) را به تصویر می کشند. آنان به گمان خویش، می خواهند در کسانی که نسبت به نیرنگ تکامل آگاهی چندانی ندارند، این عقیده را به وجود آورند که انسان، نسل برحقّ میمون است.

درست است که میمون ها دارای خصوصیاتی شبیه انسان ها هستند، اما، این مطلب نمی تواند این حقیقت را تغییر دهد که انسان و میمون، موجوداتی هستندکاملاً متفاوت. مشیّت الهی چنین اقتنضا می کند که تا دنیا دنیاست، میمون ها همچنان میمون باقی بمانند؛ و هر چقدر هم که آنها را تعلیم و آموزش دهند، باز هم تبدیل به انسان نمی شوند؛ آن هم انسانی که دارای خصوصیاتی است چون قدرت تفکر، درک و فهم، تعبیر و تفسیر، آینده نگری، ،رفتار هوشمندانه، قدرت قضاوت، با برنامه ریزی و هوشیارانه پیش رفتن یا حرف زدن؛ آنها هر چقدر هم که تلاش و کوشش کنند، قادر به طراحی هواپیما، ساختن آسمانخراش، سرودن شعر یا مطالعه و بررسی انسان ها در آزمایشگاه نیستند؛ هر چقدر هم که آموزش ببینند، هیچ گاه قادر به طراحی یک پروژه یا به وجود آوردن تمدّنی ممتاز از طریق قدرت اندیشه و برنامه ریزی نیستند. این بدان سبب است که یک جانور نخستین [= نیا]، لازم است موجودی باشد با ویژگی های تشریحی و کالبدشناختی خاصی که پروردگار متعال خاصاً بدان عطا فرموده است؛ البته از همه مهم تر، باید فاقد شعور، ذهن و روح آدمی نیز باشد. پس، قطعاً جاندار تنها با داشتن توانایی هایی چند، نمی تواند نیا یا جدّ انسان باشد.

موهبتی که آدمیزاد را انسان می کند، روحی است که خداوند سبحان به وی ارزانی داشته است

داروین گرایان با چنین ادعاهایی در تلاشند تا تفاوت میان انسان و میمون را از اذهان مردم بزدایند. انسان جانداری است که قادر است بگوید: « من هستم »؛ کسی است که از وجود و دلیل آفرینش خود مطلع است، و قادر است در مورد دلیل بودن خویش و حکم و قضاوتی که می کند، بیندیشد. انسان ها دارای روح اند. از این رو، انسان جانداری است که با دیگر اشکال حیات کاملاً متفاوت است. تا وقتی که سخن از روح مطرح است، تفاوت های کالبدشناختی و مهارت ها را اصلاً نمی توان جزو خواص شاخص به حساب آورد؛ حتی اگر جانداری از نظر شکل ظاهری شباهتی با انسان نداشته باشد اما دارای روح باشد، آن موجود یک انسان است. بنابراین، خصیصه ای که انسان را می سازد، داشتن روح است.

در عالم ماده گرایی، هیچ گونه توجیهی برای موجود هوشیاری که نسبت به خود آگاهی داشته باشد – اینکه بگوید: « من هستم » – وجود ندارد. هیچ یک از دلایل ماده گرایان قادر به توجیه تحوّل و تطوّری فرضی از شکلی از حیات که از وجود خویش بی خبر و بی اطلاع باشد به شکلی دیگر از حیات که دارای روح بوده و از هستی خویش مطلع باشد، نیست. این همان چیزی است که داروین گرایان تمایلی به جروبحث در این باره ندارند، و حتی هنگامی که سخن از به اصطلاح «تکامل انسان » به میان می آید، این مطلب آنان را متحمل یأس و نومیدی جانکاهی می گرداند. از این رو، آنان تلاش می کنند تا مجموعه کاملی ازجمجمه های دروغین را به منزله شواهد کار خویش بر دیگران تحمیل نمایند. (http://darwinistsdilemma.com [جهت مزید اطلاع، بنگرید به: )

بنابراین، تمامی ادعاهای مربوط به تکامل انسان، که با آن همه کبکبه و دبدبه در نشریات تکامل گرایان مطرح است، دروغی بیش نیست. اول از همه، لازم است داروین گرایان توجیه کنند که چه چیزی انسان را انسان می کند، چگونه انسان تحت تأثیر آنچه می بیند و می شنود قرار می گیرد، چگونه در این باره می اندیشد، عقلش را به کار می بندد، دارای حواسی چون حس احترام، عشق و محبت و وفاداری و صداقت است، و چگونه دارای روحی است که او را قادر به تصمیم گیری و قضاوت می سازد. منتها، آنان در ارائه هر گونه توجیهی در این باره عاجزند، و هرگز هم به این کار موفق نخواهند شد. در حقیقت، منشأ شعور و آگاهی- یعنی همان روحی که انسان را انسان می کند- متعلق به ایزد یکتاست. خداوند، روح را از جانب خویش به انسان ها ارزانی داشته، وبدین ترتیب، آنان را از تمام دیگر اشکال حیات متمایز ساخته است. باری، نیرنگ داروین گرایان در این باره مُهر خاموشی بر لب دارد و سمندش می لنگد.

خداوند ذوالجلال در قرآن کریم می فرماید که انسان را از روح خویش آفریده است:

‏ [خداوند] آن كسي [است] كه هر چه را آفريد، نيكو آفريد؛ و آفرينش [نخستین] انسان را از گِل آغاز نمود. سپس، نسل او را از عُصاره آبی بی مقدار [ بنام « مني»] آفريد.‏‏ آن گاه، [اندام هاي] او را به سامان رسانید و از روح خویش در او دميد؛ و براي شما گوش و چشم و دل آفريد. [لیکن، ] شما چه اندک شکر می گزارید!» ‏ (سجده، 9-7 ) ‏

 

جهش های اتفاقی، نابود کننده حیات اند و قادر به پدید آوردن اندام های متقابلاً همساز نیستند

داروین گرایان بر این باورند که موجودات زنده در نتیجه « جهش یا موتاسیون » های اتفاقی تحوّل و تطوّر یافته اند، و اینکه این جهش های کور و کرّ پدیدآورنده این همه تنوّع باشکوه حیات اند که ما امروزه در زمین شاهد آنها هستیم. البته، این ادعا بیانگر تناقض منطقی شدیدی است.

«جهش یا موتاسیون » شامل شکستگی، خلل و جابجایی هایی است که در نتیجه تابش یا تأثیرات شیمیاییِ موجود در « دی. اِن. اَیِ» واقع در هسته سلول زنده اتفاق می افتد؛ همان « دی. اِن. اَی» ای که حاوی تمامی اطلاعات وراثتی سلول است. نود و نه در صد تمامی جهش ها منجر به تخریب موجود زنده (= اُرگانیسم) می گردد، این در حالی است که یک درصد باقیمانده هم عاری از هرگونه تأثیری است. تاکنون مشاهده نشده است که جهش یا موتاسیون، سودی به حال موجود زنده ای داشته باشد. از اینها گذشته،

  • بر اساس ادعاهای داروین گرایان، لازم است جهش یا موتاسیون دربردارنده تغییراتی متناسب بوده و با همه قسمت های بدن متقابلاً سازگار باشد.
  • به عنوان مثال، بر اساس ادعاهای داروین گرایان، چنانچه در اثر جهش یا موتاسیون (و به همان شکلی که آنان می گویند) گوشی در سمت راست به وجود آید، لازم است که جهش های اتفاقی گوش دیگری را نیز به وجود آورند؛ آن هم گوشی کارآمد و درست و حسابی و با همان ویژگی ها؛ یعنی باید هر دوی این گوش ها دارای سندان، سوراخ و رکاب گوش کامل و بی عیب و نقصی نیز باشند.
  • علاوه بر این، جهش های اتفاقی می باید در هر دو گوش، دریچه های تاج مانندی را نیز پدیدآورند. بر اساس ادعاهای داروین گرایان، لازم است جهش یا موتاسیون تمام این دریچه ها را به نحو احسن و دقیقاً در محل های مناسب خود، آن هم همزمان و با هماهنگی یکسانی به وجود آورد.
  • در غیر اینصورت، ناهماهنگی خطیری به بار می آید، و نتیجه کار، موجود عجیب و غریبی خواهد بود با گوشی وارونه یا دندانی عوضی و یا چشمی روی بینی و چشمی بر پیشانی. اما، از آنجایی که چنین ناهماهنگی ای در حیات به چشم نمی خورد، پس، ادعاهای داروین گرایان این را می رساند که جهش یا موتاسیون باید همه چیز را در کمال هماهنگی و تناسبی متقابل خلعت وجود بخشد.
  • منتها، این حقیقت که جهش ها 99 درصد مخرّب و 1 درصد ناکارآمد هستند، به وجود آمدن اندام هایی منطقی، هماهنگ و متقارن از طریق آنها (آن هم دقیقاً همزمان) امری است غیر ممکن.
  • تأثیری که جهش یا موتاسیون روی ساختاری منظم بر جای می گذارد، درست مانند به مسلسل بستن آن است. قطعاً، به آتش بستن چیزی سالم، موجب تخریب و نابودی آن می گردد [نه اصلاح و بهبودی آن]. این حقیقت که گلوله ای بدون تأثیر است یا عفونتی را که از قبل وجود داشته است از بین می برَد و لذا آن را درمان می کند، چیزی را تغییر نمی دهد؛ زیرا، علی ایّ حال، 99 گلوله دیگری که بدان برخورد می کند، این موجود زنده را نیست و نابود می نماید.


علم و دانش، ضد داروین گرایی و ضد کفر و الحاد است

[نظریه] تکامل، نیرنگی علمی است. سال هاست که داروین گرایان در خصوص تکامل، انسان ها را به بیراهه کشانده اند. با این حال، علم و دانش دشمن داروین گرایی است؛ علم و دانش مخالف کفر و الحاد است؛ علم و دانش ضد کمونیسم و ضد مارکسیسم است؛ علم و دانش نابودکننده افکار و اندیشه های مارکسیست، کفر والحاد و داروین گرایی است. این علم و دانش است که داروین گرایی را به درک واصل کرده است؛ این علم و دانش است که محکم ترین ضربه را بر تبلیغات داروین گرایی وارد ساخته است؛ علم و دانش، نیرنگ داروین گرایی را، که سال ها در گوش مردم خوانده می شد، با شکست مواجه نمود؛ علم و دانش بنیاد و شالوده فلسفه کفر والحاد را به ورطه نابودی کشانده است؛ همچنین، علم و دانش بساط داروین گرایی را تا آنجا که دامن گسترانده، تا آنجا که ورد زبان همگان گردیده و تا آنجا که خودنمایی می کند، به کلّی برچیده است. از این رو، علم و دانش برای تکامل گرایان جزو جانکاه ترین شکنجه هاست.

این علم و دانش است که نشان می دهد پروتئین ها هیچ گاه از روی صُدفه و تصادف به وجود نمی آیند.

این علم و دانش است که از دنیای خارق العاده سلول پرده برداشته و نشان داده است که تکاملِ اتفاقی آن به هیچ وجه امکان پذیر نیست.

این علم و دانش است که نقاب از چهره این حقیقت گشوده است که بالغ بر 350 میلیون سنگواره ای که کشف گردیده، اصلاً دستخوش تکامل قرار نگرفته است.

این علم و دانش است که از پیچیدگی های درون جانداران پرده دری کرده و نشان داده است که به وجود آمدن تمامی اینها از طریق تکامل به هیچ وجه میسّر نیست.

این علم و دانش است که نشان می دهد دگرگونیِ شکلی از حیات به شکلی دیگر اصلاً امکان پذیر نیست.

این علم و دانش است که سنگواره های باشکوه دوران « کامبرین » را به نمایش می گذارد. لذا، علم و دانش خود به تنهایی تمامی شواهد و قراین دالّ بر نابودی تکامل را فراهم ساخته و همچنان بر سر این کار است. همه ادعاهای داروین گرایان در رویارویی با علم و دانش به خاک مذلّت در افتاده است.

علم و دانش به چنان نتیجه حیرت انگیزی دست یافته که به تمام معنا در برابر داروین گرایی قد علم کرده است؛ داروین گرایی ای که با گفته « تکامل علمی است » در پی سرپوش گذاشتن بر دروغ های خویش است. علم و دانش نه تنها به خدمت دین درآمده است، بلکه، شواهدی دالّ بر وجود پروردگار متعال را هم رومی نماید. علم و دانش به نفع آنانی است که به خداوند یکتا ایمان دارند؛ علم و دانش مؤمنان حقیقی را سودرسان است. این حقیقت، بزرگ ترین کابوس داروین گرایان قرن بیست و یکم است.

‏ خداوند شرم ندارد از اينكه به پشّه‌ يا [چیزی] کوچک تر از آن مثال بزند. كساني كه اهل ایمانند مي‌دانند که اين [مَثَل] حق است و از جانب پروردگارشان مي‌باشد. ولی، كساني كه راه كفر و الحاد را برگزيده‌اند، مي‌گويند: « خدا از این مَثَل چه قصدی داشته است؟!» [آنان نمی دانند که] خدا با آن، بسياري را گمراه و بسياری را هدایت مي‌کند. لیک، جز فاسقان را با آن گمراه نمي‌گرداند. ( بقره / 26)

‏ اي مردم! مَثَلي زده شد، پس [با دقّت] بدان گوش فرا دهيد. هرآینه، كساني را كه به جز خدا [به یاری] مي‌خوانيد، هرگز نمي‌توانند مگسي را بيافرينند، [حتی] اگر همگی هم [براي آفرينش آن] دست به دست يكديگر دهند؛ و اگر آن مگس چيزي را از آنان بگیرد، نمي‌توانند آن را از او باز پس گيرند. هم طالب [كه بتان و معبودان دروغين اند،] و هم مطلوب [كه مگس ناچيز است] درمانده و ناتوانند. ( حج / 73) ‏

چگونه تسلط داروین گرایی عالمگیر شد؟

مکتب داروین گرایی نیرنگی است سر به سر مبتنی بر دوز و کلک؛ نیرنگی آن قدر مبتذل و پیش پا افتاده که مدعی است حیات کلّ جانداران بر حسب صُدفه و اتفاق پا به عرصه وجود نهاده است. اما، این نیرنگ با وجود این همه بی منطق بودن، دامنه تسلّطش تمام کشورهای جهان- دولت ها، مدارس، دانشگاه ها، محافل علمی، فضاهای کاری، روزنامه ها، مجلات، شبکه های رادیویی و تلویزیونیِ آنها- را در برگرفت. این حکومت استبدادیِ داروین گرایی ( بنگرید به: Darwinist dictatorship) - یعنی تشکیلاتی مکّارانه و اهریمنی- است که جهت تسلط بر سراسر جهان، نیرنگ داروین گرایی را به بار آورده است. این حکومت استبدادی و مکّارانه، که در طول 150 سال گذشته بر سر کار بوده است، با اینکه هنوز هم تأثیرش باقی است، اما، اینک دارد نفس ها آخرش را می کشد.


«میکائیل رَیس»، رئیس آموزشِ «دانشکده رویال بریتیش»، به علت پیشنهادش جهت تدریس «[حقیقت] آفرینش» در برنامه های درسی مدارس، بلافاصله از سمّت خویش برکنار شد.

دکتر«گاوریِل آویتال»، وزیر آموزش و پرورش و رئیس دانشکده علوم، به دلیل نگارش و بیان عباراتی در به زیر سؤال بردن تکامل، از سمّت خویش برکنار شد.

تسلط حکومت دیکتاتوری داروین گرایی مبتنی است بر زور، استبداد، تهدید و ظلم وستم. تقریباً در تمام دانشگاه های جهان هیچ استادِ مخالفِ [نظریه] تکامل حقّ تدریس ندارد. نخست وزیر هیچ کشوری حق ندارد مخالفت خود را علیه داروین گرایی اعلام نماید. هیچ معلمی حق ندارد به دانش آموزانش بگوید که تکامل نیرنگ و فریب است، و دانش آموزان نیز حق ندارند به معلمشان بگویند که اعتقادی به تکامل ندارند. هر استاد یا معلمی که این کار را بکند، بی درنگ از کار برکنار می گردد؛ و دانش آموز هم [با گفتن چنین سخنانی،] در آن درس خواهد افتاد. امکان ندارد وزیری که ضد تکامل است در دستگاه حکومتی باقی بماند. در حقیقت، تقریباً تمامی تلاش هایی که در سراسر دنیا در مدارس و به منظور تدریس « حقیقت آفرینش» در کنار « تکامل » صورت گرفته است، درست به همین دلیل، از هرگونه پیشرفتی باز مانده است.

جراید و رسانه های مشهور ملزم به پخش گزارش هایی در خصوص سنگواره های قلابی و به منزله مدارک و شواهد تکامل هستند. آنها هم مجبورند در این فریب و نیرنگ نقش خود را ایفا کنند، در غیر اینصورت، دوران طبع و نشرشان به سر خواهد رسید. بعید است دانشمند یا استاد دانشگاهی، که حیات علمی اش به دلیل حمایت از [حقیقت] «آفرینش» یا صرفاً به سبب نگارش رساله ای در باب «آفرینش» به پایان رسیده است، بتواند منصب دیگری به دست آورد. به احتمال زیاد، چنین فردی حتی محافل دوستانه اش را نیز از دست خواهد داد. البته، ناگفته نماند که چنین کسی دیگر هرگز در محافل علمی جایگاهی نخواهد داشت.

استادان دیگری که به دلیل حمایت از « حقیقت آفرینش» از سمّت خود برکنار شدند
   
 

روشی که در این راستا به کار گرفته می شود، زور، استبداد و تهدید است. به دلیل رعب و وحشت و خط مشی های مستبدانه ای که حکومت استبدادی داروین گرایی به کار بسته است، مردم قادر به بیان علنی و آزادانه مخالفت خویش علیه داروین گرایی نبوده، و حتی تا به امروز هم به ناچار نقش بازی کرده اند. داروین گرایان برای جلوگیری از انکار داروین گرایی، خود را به هر آب و آتشی می زنند، وگرنه، حامیان این آیین خرافاتی (داروین گرایی) برای سر پا نگه داشتن این نظریه بی اساس، حقیقتاً دستشان از هر جایی کوتاه است. آنان کوس دروغ را بر سر بازارها می زنند و حتی دروغ شمردن آن را هم جرم محسوب می کنند. نظریه ای که در آغاز ادعا می شد نظریه ای است علمی، اینک به نظام اعتقادیِ جزمی و خرافاتی ای تبدیل شده است که اصلاً ربطی به علم ندارد؛ نظامی که تکذیب و انکارش، رسماً و علناً قدغن است. نکته ای که حقیقتاً در خور توجه می باشد این است که چگونه ممکن است این امر با چنین بوق و کُرنا و سروصدایی صورت گیرد، اما، هیچ گونه پشیمانی و ندامتی هم در پی نداشته باشد.

نظریه تکامل، که این همه فلاکت و بدبختی را بر جهان تحمیل کرده است، در پی انکار رشد و توسعه علم نیز هست

امروزه میلیون ها دلار صرف مطالعاتی می گردد که در راستای حمایت از تکامل صورت می گیرد. مطالعه تکامل هم یعنی صرف هزینه جهت سوارکردن دوز و کلک های جدید و اشاعه آنها از راه رسانه و مطبوعات. این پول ها، که می تواند صرف پیشرفت های علمی و ترقی در زمینه پزشکی گردد (مثلاً درمان سرطان یا بیماری آلزایمر) یا جهت نجات میلیون ها انسان گرسنه از قحطی آفریقا به کار رود، در عوض، از مردم معصوم و بی گناه گرفته می شود و در راه فریب و نیرنگ بر باد می رود.

تکامل، که بزرگ ترین نیرنگ در طول 150 سال اخیر است، عالمگیر شده، و از طریق ترفندهای حکومت استبدادیِ داروین گرایی نیز هیپنوتیزمی توده ای را بر مردم تحمیل کرده است. همان گونه که دیدیم، داروین گرایی از حمایت جهانی برخوردار است؛ البته نه به خاطر علمی بودنش، بلکه، به دلیل اینکه مردم مجبور و مقیّد به باور داشتن به آن هستند. به علاوه، حکومت استبدادیِ داروین گرایی نیز با حرص و ولع از آن محافظت می کند. مردم نباید گول این مسئله را بخورند که ظاهراً خیل عظیمی حامی این نظریه اند، زیرا، عده ای از این افراد حقیقتاً بی خبر از این امرند که داروین گرایی بزرگ ترین دوز و کلک است، و سایرین هم به دلیل ترس از دست دادن کار و بار خود یا احساس وجود کردن، به ظاهر از آن حمایت می کنند. اینک، سلطه جهانی و ریشه های فرسوده این نظریه کاذب، که حکومت استبدادیِ داروین گرایی – که خود نظامی است کاملاً اهریمنی– باعث و بانی آن است، یکی پس از دیگری در حال شکست و نابودی است. به خواست پروردگار متعال، امروز و فرداست که بساط نظریه تکامل به طور کامل برچیده شود.

«اطـلس آفرینـش» و داروین گرایانی که از ایمان به مکتب خویش دست شستند

اگر کسی در اتاق بسته ای باشد و به او بگویند: « بیرون تاریک است »، پنجاه درصد احتمال دارد که این حرف را باور کند. اما، اگر او از لابه لای روزنه ای که آنجاست خورشید را مشاهده کند، به هیچ وجه نمی توان متقاعدش کرد که بیرون تاریک است.



«آنه براسور»، سیاستمداری از کشور لوکزامبورگ، پس از تسلیم گزارشی به «کمیسیون اروپا» واقع در شهر استراسبورگ، کتاب « اطلس آفرینش» را برداشت و با نشان دادن آن به روزنامه نگاران حاضر در جلسه چنین گفت:

«هارون یحیی» آفرینش گرایی مسلمان و اهل کشور ترکیه است. این اولین مجلّد از کتاب اوست؛ دو جلد دیگر هم دارد. این کتاب به اروپا هم رسیده است؛ به دو زبان انگلیسی و فرانسوی. این کتاب می گوید که نظریه تکامل کذب و دروغ است و اینکه داروین گرایی ریشه ترور و باعث و بانی دیکتاتوری های قرن بیستم و مسائلی از این دست است ... »

داروین گرایان نیز درست در چنین سرگردانی ای قرار دارند. آنان به مدت 150 سال، با بی شرمیِ تمام دست به انواع دوز و کلک زدند- آن هم زیر نقاب علم؛ و حتی یک ذره هم کک شان نگزید، زیرا مطمئن بودند که با این گزارشات دروغین می توانند سر مردم کلاه بگذارند. این دروغ از راه تلقین فکری، جلوه های بصری و نیز هیپنوتیزم شدیداً بازگو شد، و بنابراین، حمایت خیره کننده ای را به خود جلب نمود. با این حال، وقتی که همه چیز داشت طبق برنامه های داروین گرایان پیش می رفت - یعنی درست زمانی که مردم داشتند وارد حالت خلسه می شدند و انکار تکامل نیز می رفت که به جرم و جنایت مبدّل شود- به ناگاه، فروغی از جانب خورشید بر مردم تابید. این فروغ و روشنایی [کتاب] «اطلس آفرینش» [اثر هارون یحیی] بود.

با انتشار ناگهانی و جهانیِ [کتاب] «اطلس آفرینش»، متقاعد کردن دیگران از اینکه چیزی بنام تکامل وجود دارد، دیگر امکان نداشت؛ حتی یک داروین گرا هم پیدا نشد که بتواند هزاران سنگواره زنده موجود در [کتاب] «اطلس آفرینش» را انکار کند. از این گذشته، هر یک از سنگواره های موجود در این کتاب نفیس خود به تنهایی کافی بود تا تکامل را به درک واصل کند.

به همین دلیل، نشریات فرانسه، که دژ و باروی محکمی برای داروین گرایی بود، در رویارویی با [کتاب] «اطلس آفرینش»، در کمال ترس و وحشت چنین نوشتند: « بزرگ ترین مصیبت در تاریخ فرانسه »، « مصیبت از آسمان بارید » و « صدها سال تمدن ما به باد فنا رفت ».

« مجلس داروین گرایان اروپا » از این کتاب به عنوان بزرگ ترین مانع بر سر راه تعالیم تکامل نام برد، و این موضوع را در فضایی از بیم و هراس مطرح نمود. صدها مرکز رسانه و جراید داروین گرایان ناچاراً به تأثیر جهانی و حیرت انگیز [کتاب] «اطلس آفرینش» اعتراف کردند.


«اطلس آفرینش» در تقویت [ایمان] تمامی مؤمنان سودمند و کارگر افتاد


رواج جهانی این حقیقت به دست جناب آقای « اُکتار» [= هارون یحیی]، یعنی اینکه امکان ندارد حتی یک پروتئین هم از روی صُدفه و تصادف شکل گیرد و اثبات آن در [کتاب] «اطلس آفرینش» و نیز این حقیقت که میلیون ها شکل حیات همچنان دست نخورده باقی مانده اند، مؤثرترین کاری است که امروزه در راستای برچیدن بساط تکامل صورت گرفته است. به یُمن این موفقیت شگرف، مؤمنان، مسیحیان و یهودیان صادق از آزادی عمل بیشتری برخوردار شده و اطمینان و اعتماد به نفس خاصی به دست آورده اند. عده ای از مؤمنان راستینی که قبلاً در برابر داروین گرایان با لجاجت و شکست مواجه شده بودند و حقیقتاً دستشان از همه جا کوتاه بود، به دنبال این اقدامات مهم، مجدداً قدرت یافتند. پس از فعالیت های ارزشمند و اثربخش آقای « اُکتـار»، که هدف از آنها اضمحلال و نابودی تکامل بود، این امکان فراهم شد تا کنفرانس هایی در افشای ماهیّت مکّارانه تکامل برگزار شود و از عده ای از افراد پایگاه های نظامی آمریکا به سوی ایمان به وحدانیت خداوند متعال دعوت به عمل آید، و این حقیقت نیز با نوشتن جمله «خدا وجود دارد » در دو طرف اتوبوس هایی که آزادانه در خیابان های لندن رفت و آمد می کردند، اعلام گردد.

به دنبال این اقدامات مهم، کنفرانس هایی با موضوع « آفرینش » در کانادا، آمریکا، سوئیس، بلژیک، آلمان، استرالیا و نیوزیلند، فرانسه، دانمارک، سوئد، اندونزی و مالزی، سنگاپور، دُبی و بسیاری از کشورهای دیگر با حضور هزاران نفر برگزار شد؛ این در حالی است که رسانه های خبری سراسر جهان نیز از این دستاوردهای بزرگ یاد کردند.

بلافاصله پس از این موفقیت های شگرف، عده ای از داروین گرایان از ایمان به این آیین خرافی دست شستند. آنان دیگر قدرتی نداشتند تا از این نیرنگی که سال های سال سوار کرده بودند دفاع کنند و دروغ های جدید دیگری را سرهم نمایند. لذا، نشریات داروین گرایی یکی پس از دیگری تخته شد، اما نه به دلایل مالی، بلکه صرفاً به دلیل از دست دادن ایمان و باور خویش؛ به علاوه، این نشریات حتی اکنون هم دارند چاپ و نشر خود را متوقف می کنند. انتشارات جهانی داروین گرایی، که تقریباً هفته به هفته ادعا هایی را در مورد دوز و کلک های جدید پوشش می دادند، اکنون نمی توانند حتی یکی را هم پوشش دهند. تبلیغات داروین گرایی که تنها منبع داروین گرایی است، نیز به آرامی مرگ و زوال پذیرفته است. ( بنگـرید به: Darwinist propaganda جهت ترقی [نظریه] تکامل سود می جستند، به ناگاه، مهر خاموشی افتاده است و دیگر دنبال رسوایی های بیش از این نیستند.

پوسترهای روی اتوبوس های شهر لندن در ترویج کتاب « اطلس آفرینش»

کنفرانس هایی با موضوع «حقیقت آفرینش»، که بر مبنای آثار آقای «عدنان اُکتار» بود، در شهرهای بزرگ جهان بازتاب پیدا کرد
سوئیس – شهر لوزان >>> آلمان – شهر لوِن >>>
آلمان – شهر لوِن >>> فرانسه – پاریس >>>
مدالی که پس از برگزاری کنفرانسی در پایگاه هوایی «سَن آنتونیوِ» آمریکا به آقای «عدنان اُکتار» تقدیم شد.

دروازه نجات و رهایی از مصیبت داروین گرایی همیشه باز است

اینک، که آخرالزّمان است و ما در آن به سر می بریم و زمانی است که حضرت مهدی و حضرت عیسی (علیهما السّلام) در آن ، تمام ادیان کاذب و خرافاتی دارند دستخوش فـروپاشی وحشتنـاک و عظیمی قرار ( appear( بنگرید به: ظهـور خواهند کرد، می گیرند. به علاوه، کسی هم جلودار شکست و نابودی شان نیست. این حکم پروردگار متعال است. در این عصر، خداوند سبحان از دریچه آثار « عدنان اُکتار» چنین فروپاشی و اضمحلالی را به بار می آورد. دیری نپاید که با پشیمانی و ندامتِ داروین گرایان از وضعیت کاذبی که در آن افتاده اند، تمامی کسانی هم که کورکورانه به داروین گرایی ایمان دارند، از دام نیرنگ و فریبی که در آن افتاده اند، مات و مبهوت خواهند گشت. البته، هنوز هم خیلی دیر نیست و افراد می توانند با پذیرش و حمایت از این حقیقت و اعتراف به شکست و اشتباهات خود، به فضیلت بزرگی [که همان توبه و ایمان به خداوند متعال است] دست یابند. بنابراین، تمام داروین گرایانی که حقیقتاً از مصیبت داروین گرایی باخبر شده اند، در واقع، حال که چند صباحی از عمرشان باقی است، می توانند این فرصت را غنیمت بشمارند و به اصلاح اشتباه بزرگی بپردازند که سال ها خود را وقف آن کرده اند.